#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_162


گازشو گرفتم داشتیم میرفتیم سمت هتل دیدم هیلا زنگید

من: پالیز گوشی رو بزار رو بلند گو

من : الووو

هیلا : یاس تو می دونی چرا پسرا دارن پشتمون میان

من : خوب حتمی می خوان برن هتله خودشون دیگه

هیلا :باز تو مضخرف گفتی راه هتل اونور بود

منو پالیز : ننننننننننننننننه!!!!

آپاما : اره (گوشی هیلا رو بلند گو بود )

من: خوب دارن تقیبمون می کنن دیگه

آپاما: حتمی حالا بزن کنار بینم حرف حسابشون چیه

من : باشه

بعدم ماشینو هدایت کردم سمت راست

سامیار ( پاشا )

موقع حرکت به بچه ها گفتم بریم دنبال دخترا تا ادرس هتلشونو بدونیم

خیلی هم مخفی حرکت می کردیم ( جان عممون?😂)

تا دیدم دخترا زدن کنار به شروین علامت دادم سریع بزنه کنار چون بهشون نرسیده بودیم


romangram.com | @romangram_com