#عشق_چیز_دیگریست__پارت_47
روزها از پی هم با سرعت برق و باد میگذشتند. گاهی خوب، گاهی بد. گاهی رها تو رویاهاش و گذشته فرو می رفت و گاهی به حال بر میگشت.
- پسر دیوونگی نکن. این زنه تا بیمارستانم دووم نمیاره. بی خیال شو. پات گیر میفته علی. ول کن. هممه مون همه چی رو فراموش میکنیم و ... یکی پیدا میشه ببرتش بیمارستان
- (علی با وحشت دوباره یه نگاه به زن میکنه یه نگاه به دوستاش): اون.... اون... داره می ... میره. حامد ... من... من... نمی.... تو... نم.... من.... اون... اون... حا...مله...ست.... نه نه. شاید نمیره.... باید... باید ببریمش بیمارس...تان.
- (با عصبانیت): احمق مگه عقلتو از دس دادی؟ این زنه همین الانم شک دارم زنده باشه. این یعنی قتل. زدی به دو تا آدم در حقیقت. دو نفر رو کشتی. میندازنت حلفدونی... بی خیال. بیا بریم.(دست علی رو می گیره و به سمت ماشین حلش میده)
- (با عصبانیت دستش رو پس میزنه): تو برو. من می برمش بیمارستان. حتی اگه بمیره. من فرار نمی کنم. نمی خوام تا عمر دارم عذاب وجدان داشته باشم. نمی خوام همیشه تو مغزم این بچرخه که شاید اگه برده بودمش بیمارستان زنده مونده بود.... نه....(زن رو از جلوی ماشین بلند میکنه و روی صندلی عقب ماشین میذاره): ببین تو کیفش آدرسی چیزی پیدا میکنی؟ زود باش.
- (به بیمارستان می رسن. زن رو رو دست میگیره و دوان دوان به سمت ورودی میره)
- بذارش رو اون تخت. چی شده؟ .... اکسیژن.... علائم هوشیاریش رو چک کنین....
- ضربانش کنده. خونریزی داره... حامله هم هست....
- دکتر نیکنام اورژانس.... دکتر نیکنام اورژانس.... دکتر شایگان اورژانس.... دکتر شایگان اورژانس...
- ضربان نداره.... باید بچا رو در بیارین.... وگرنه هر دو می میرن.... دکتر کشیک زنان کیه؟ گروه خونیشو سریع تعیین کنین. خون لازم داره.... درجه اکسیژن رو بیشتر کن.... (با عصبانیت): دکتر زنانتون کجاس پس؟... (با اشاره دست پرستار سرش رو بر میگردونه و: همینو کم داشتیم. حتما باید رها می بود. نه.... این خودش پس افتاده): دکتر دیگه ای نیست؟ (با اشاره سر پرستار می فهمه که تو این موقعیت هیچ راهی نداره غیر از رها): (با لحن محکم): دکتر شایگان بچه رو باید در بیارین.... مرده یا زنده.... مشکل تنفسی داره.... ضربانش هم می ره و میاد.... نجنبین مردن... هر دو....
- (رها که اولین باره با چنین موقعیتی مواجه شده توان حتی تکون خوردن هم نداره و فقط با صدای لرزون): من نمی تونم... اون داره میمیره.... من
- مرگ و من. حواستو جمع کن تو پزشک کشیکی و باید این عمل رو انجام بدی وگرنه سرپیچی کردی از وظیفتو مسئولی.... (رو به پرستار بخش): ببرین اتاق عمل... اومدیم.(رها رو به سمت اتاق هل میده): رها آماده شو.زود باش. اون هنوز زندس. و وظیفه تو نجات اوناس.
romangram.com | @romangram_com