#عشق_چیز_دیگریست__پارت_151
- رها؟ عروسکم؟ نمی خوای با هم حرف بزنیم؟ این سر دردا که نمی خوای ادامه دار بشه؟ ها؟ (صورت رها رو به سمت خودش بر میگردونه و آروم زمزمه میکنه): رها تو که منو مقصر نمی دونی؟ هان رها؟ رها من به خاطر خودت این چند وقت... رها خودت که یادته؟ حتی مجبور شده بودی دارو مصرف کنی. رها.... رها چرا هیچی نمی گی؟ تو که فکر نمی کنی که.... رها به خدا منم از خدامه بچه دار بشیم. باور کن رها.
- (رها گریش شدید تر میشه): اما نمیشیم. میبینی یزدان؟ حتی خدام نمی خواد من بچه دار شم. میخواد حسرت دختر کوچولوم به دلم بمونه. یزدان من خیلی بدبختم. نه؟ وقتی به دنیا اومدم سلامتی مو ازم گرفت. بعد عشقم.... حالام بچه....
- نه رها.... نه... تو چت شده رها؟ چرا کفر میگی؟ رها بسه... بسه... این طرز تفکر اونم از یه آدمه تحصیل کرده بعیده رها... روزی چند تا مریض داری که میان و میگن بچه دار نمی شن؟ ها؟ چند ساله منتظره یه بچه اند؟ رها تو چی میگی بهشون؟ هان؟ میگی خدا پشتشو بهتون کرده؟ میگی شما بچه دار نمی شین؟ ها رها؟ نه رها هر بار با آرامش و یه لبخند میگی توکلتون به خدا. باید صبور باشین. حتما بچه دار میشین. وقتش نرسیده هنوز... رها پس چی شد که تا به خودت رسیدی انقدر بد بین شدی؟ رها ما تازه هفت ماهه ازدواج کردیم. رها اونی که بچه رو میده یکی دیگس. یکی که از من و تو بهتر میدونه صلاح چیه . مطمئن باش خیری دیده که تا جالا بچه دار نشدیم. رها ما
- (با هق هق حرف یزدان رو قطع و): آ...ره... اما ش...ی...دا شد... سه... ماهه... و من... من... هنوز . منی که از شب ازدواجم میخواستم بچه دار شم. منی که ...آخه چرا؟ نکنه.... نکنه من بچه دار نشم؟ نکنه مشکل دارم؟ نکنه....
- رها تو اینجا نبود. رها تب داشت. حالش بد بود... بالاخره این سر درد دو روزه و این افسردگی و حال خراب از پا انداخته بودش. باز عروسکش تو یه چشم به هم زدن آب شده بود.
- (ضربه هایی آروم و پی در پی به صورت رها میزد و ):رها... رها.... بس کن رها... آروم باش... عزیزم؟
- اما بی فایده بود. رها تو تب میسوخت و مدام هزیون میگفت و یزدان رو صدا میزد.
- ساعتها از شب گذشته بود و رها بر اثر تزریقه پنی سیلین و آرام بخش یزدان تبش پایین و به خواب رفته بود. و یزدان رو با دنیایی فکر و چه کنم تنها گذاشته بود. باید رها رو از این فکرایی که تو سرش بود خلاص میکرد. بالاخره تصمیم گرفت تا فردا هم خودش هم رها برن آزمایشای لازم رو بدن تا این یه فکر لااقل از ذهنش بیرون بره.
- امیر اگه احیانا یه در صد رها مشکلی داشت اومد بگو وقت نکردی. جوابا آماده شد خودت میگی. بعد به من خبر بده.
- آقا خیالت راحت.
- ممنونم ازت.
...
romangram.com | @romangram_com