#عشق_چیز_دیگریست__پارت_146
با اینا زمستونو سر میکنم،
با اینا خستهگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی،
با اینا زمستونو سر میکنم،
با اینا خستهگیمو در میکنم!((
- و آروم شروع به خوندنه دعای تحویل سال کرد و همزمان تیک تاک ساعت و صدای یزدان آرامشی لذت بخش رو بهش هدیه داد. توی این لذت داشت غرق میشد که صدای توپ سال تحویل به حال برش گردوند. همزمان یزدان بوسه ای مهمونش کرد و سال نو رو بهش تبریک گفت. رها هم برای اینکه به نوعی از یزدان تشکر کرده باشه رو به یزدان با صدایی آروم بهش سال نو رو تبریک و بوسه ای دوباره و اینبار روی گونه یزدان گذاشت.
- یزدان از جیبش یه جعبه رو در آورد و باز و یه حلقه با تنها یک تک نگین برلیان رو مقابل رها گرفت و : رها الان دو ماه از ازدواجمون میگذره اما هیچوقت ندیدم حلقه ای دستت کنی. فکر کردم شاید به خاط اینه که تمام انگشترات نگیناش دست و پا گیره اینه که برات اینو گرفتم. رها دلم میخواد همیشه تو انگشتت باشه. میشه؟
romangram.com | @romangram_com