#عشق_چیز_دیگریست__پارت_121
- رها آروم. مراقب باش. اون دسمالو بنداز رو پات. بپا رها. نریزی رو خودت
- وای یزدان مگه دفه اولمه غذا میخورم.
- (با خنده): خوبه حالا صبح اونهمه به خوردت دادما. والا لابد منم میخواستی بخوری.
- عوض بلبل زبونی یه جا نگه دار خودتم بخور.
- نه قربونت. همینم مونده یه جا هم نگه دارم که ملت فیلم سینمایی ببینن. همون شما رو میبینن بسه. به خدا تو همه چیزت با همه فرق داره.
- اوه. سخت میگیری ها. خوب بذار ببینن. یه کم بخندن بده؟ اینهمه ماتم دارن هر روز حالا یه بارم بذا بخندن.
- (رها که کمی سیر شده بود یه تیکه از پیتزا رو به سمت دهان یزدان نزدیک کرد و): باز کن دهنتو.
- (یزدان انگار دنیا رو بهش داده باشن. با لبخند دهانش رو باز و مقداری از اون رو گاز زد.)
- دوباره صدای تلفن بلند شد و اینبار صدای زنگ موبایل یزدان.
- خدا بگم چیکارت نکنه رها. مامانه.
- خوب بر دار. بگو رها گشنش بود رفتم براش غذا گرفتم. اینجوری هیچی بهت نمیگه.(یه لبخند)
.
romangram.com | @romangram_com