#عشق_چیز_دیگریست__پارت_122
.
.
عروس خانوم برای بار سوم میپرسم بنده وکیلم؟
- نگاه ترسانش رو به سمت یزدان بر میگردونه. انگار تو اون لحظه تنها کسی که میتونه آرومش کنه و اینهمه استرس رو ازش خالی کنه اونه.
- یزدان که ترس و اضطراب رو تو پهره رها میبینه آروم دستش رو از زیر قرآن میگیره و با نگاه بهش لبخند میزنه. انگار میخواد بگه من خوشبختت میکنم. مطمئن باش. از هیچی نترس. آروم باش
- و ثانیه ای بعد این کلام صحر آمیز از زبان رها بیرون میاد. شیرین ترین کلام برای یزدان. بله ای آروم با سری زیر انداخته و صورتی سرخ شده.
- بار دیگر صدای مرد و اینبار صدای پر قدرت یزدان و بله ای که در میان شلوغی به سختی شنیده میشه.
- صدای تبریک و دستی که آرام روی صورت رها میره و تور رو از روی صورتش پس میزنه و نگاهی عاشقانه که تقدیمش میکنه. نگاهی پر از حرف. زیبا ترین و طوفانی ترین نگاه. و در پاسخ نگاهی شرمگین و شیرین. شیرینی ای که با در دهان گذاشتن عسلی شیرین و انگشتی شیرین تر از اون عسل بهترین شیرینی رو بهش هدیه میکنه.
- و رها که در جواب، انگشت داخل عسل شده یزدان رو با گازی که از اون میگیره و لبخندی که تحویلش میده شیرین تر میکنه و لبخند رو روی لبهای یزدان میاره.
- دارم برات رها خانوم.
- (با خنده): منتظریم.
romangram.com | @romangram_com