#عشق_مخفی_پارت_631
سام : اقا باور كن من كاري نكردم ..... اصن ميدونيد من كيم ؟
ستوان داخل دستش را روي سر سام گزاشت و داخل ماشين هلش داد
ستوان : هركي ميخواي باش ، ميريم ستاد همه چي روشن ميشه !
سام دندان هايش را روي هم سابيد و چيزي نگفت!
برايش سخت بود التماس به اين دو نفر ! انقدري متكبر بود كه با رفتار تند اينها خشمگين شود !
اما فهميده بود كه اخر بازي است و كاري نميتوان بكند ..........
همونطور تو افکارم غرق بودم و به ایلیام فک میکردم که چشمام گرم شد
اما یهو در باز شد و
یکی از اون غول تشن ها ادمد تو
اومد نزدیکم دستش رسید به بازوهام جیغ کشیدمو
چسبیدم به دیوار
دستشو گذاست جلوی دهنم
خیلی ترسیده بودم دستو ما میزدم
اما عین خیالش نبود
سرشو اورد نزدیک خواست لبمو ببوسه که با گفتن :
عوضی داری چه غلطی میکنی مشتی خورد و افتاد زمین
romangram.com | @romangram_com