#عشق_مخفی_پارت_632

هق هقام فضای اتاق رو پر کرد

به ی جا خیره بودمو هق میزدم

شایان اومد جلو بغلم کرد

سرمو گذاشت روی سینش گفت:

باشه ،باشه ،تموم شد گریه نکن دختر عمو

با هق هق گفتم:

پست عوضی من دختر عموت نیسم ،کدوم بنی بشری دختر عموشو زجر کش میکنه لعنتی بکو دیگه کدوم

ازم دور شد و دستی به موهاش کشید و تر اتاق بیرون رفت

با دست اشکامو پاک کردم

دیگه نباید گریه کنم ،هر روز گریه

2ماهه گریه گریه اخرم به کجا رسیدم هیچی به هیچی

romangram.com | @romangram_com