#عشق_مخفی_پارت_603
برای بوسه هاش
بغل کردناش
برای همه چیزش هر چیزی ک متعلق ب ایلیا بود
سام فقط با نگاه مملو از ناراحتی نگام میکرد مدل نگاهشو نمیفهمیدم
همون لحظه با حرف زیر لبی ک شایان زد از بی کسی و ترس مردمو زندع شدم
_ایشالله دو سه روز دیگه میفرستیمت اونور اب از دستت راحت میشیم
شایان رفت سمت در و رو به سام گفت:
بیا دیگه معطل چیی؟
+برو من میام
با بسته شدن در چشمامو از قالی ها گرفتمو با نفرت توی چشمای سام خیره شدم
خیلی مظلوم که حتی دلم برای خودم سوخت
گفتم:
سام،تو...توو از من چی میخوای چرا ولم نمیکنی برم به درد خودم بمیرم
تورو خداا بزار برم خواهش میکنم
سام از روی خشم و اعصبانیت دستی توی موهاش کشید و نفسسو و فوت کرد و گفت:
اینجوری حرف نزن لعنتی نزن ،نزنننننننن
با دادی ک زد گوشامو گرفتم
با صدای کوبیده شدن در سرم ب طرفش برگشت
تو ابهت حرفش بودم چرا اونو گفت
چرااااا
کلی چراها توی مغزم بود
romangram.com | @romangram_com