#عشق_مخفی_پارت_602

جسمی بیجون در دستم
با ابهت خیره شدم بهش
شب بود و تاریک
با صدای لرزونم گفتم: تو کیی هسی
+ادرینااااام
جیغغغغ
با وحشت از خواب بیدار شدم هق هقم بلند شد
خدایا چه خوابی بود دیدم
من میدونم من فهمیدم اون صدای ایلیا بود
وقتی اونجوری گفت ادرینا فهمیدم
هق هقام سر گرفت نتونستم تحمل کنم
پارچی ک کنار میزم بودو محکم انداختم زمین که صدای مهیبی داد
عین دیوونه ها شده بودم موهامو کشیدم جیغ میزدم و صدای همدم تنهایی هامو تمام وجودمو
با داد صدا زدم-
ایلیاااااااا
در باز شد و سام و شایان اومدن تو
_شایان: چته دختره دیوونه نصف شبی زابرامون کردی احمق
هی ایلیا ایلیا میکنی هااان
هق هقام باز فضای خالی اتاق رو پر کرد
خیلی دلم براش تنگ شده بود
برای صداش

romangram.com | @romangram_com