#عشق_مخفی_پارت_423


رفتم تو دوبا ه با پاش هل داد درو بست
اروم منو گذاشت روی تخت و گفت:

+وایسا تا بیام

یکم با ناخونام ور رفتم تا اومد دستش

جعبه کمک های اولیه بود

نشست پایین پام شلوارمو اروم تا ساق زد بالا

خراشیده شده بودو خون میومد

پنبه رو برداشت و زد به بتادین

زل زده بودم به کاراش که انگار سنگینی
نگاهمو فهمید

سرشو بلند کرد و نگام کرد نگاش


romangram.com | @romangram_com