#عشق_مخفی_پارت_424
تا عمق وجودم رفت
با زدن پنبه روی پوستم سوزش بدی ایجاد شد که باعث شد
کتفش رو بگیرم
بعد اروم باند رو پیچید دور زانوم
جعبه رو گذاشت روی پاتختی بلند شد
رفت پایین
بعد 5.6 دقیقه اومد ،اومد سمتم نشست با تعجب نگاش کردم
نشست پیشم و جعبه رو از جیبش
در اورد و دستمو گرفت و حلقه رو اروم و با ملایمت انداخت توی انگشتمو گفت:
ادرینا میدونی که این ازدو...
نزاشتم حرفشو بزنه و گفتم:
ارع میدونم الکیه و خیالایه چرت نمیکنم
مطمئن باش خودمم وابستت نمیکنم
romangram.com | @romangram_com