#عشق_مخفی_پارت_422

یکم به پله ها نگاه کردم یکم به پام

صورتم ولو شد
در فکر بودم که یهو روی هوا معلق شدم

یا خود خدا کی منو بلند کرد وای نکنه اجنه باشه
نه سکته میکنم

یه چشممو باز کردمو و عه اینکه شتر مرغ بو داده خودمونه!

چشمامو باز کردم کلا

که با رگه ایی از خنده نگام کرد

دیوونه زل زده بود تو چشمام

خجالت کشیدمو سرمو گذاشتم روی سینش و

عخیییی بنده خدا 3 طبقه رو منو اورد !

درو با کارت باز کردو و با پاش هل داد

romangram.com | @romangram_com