#عشق_مخفی_پارت_421

برم بالا که پام سر خورد افتادم
ایلیا با دو اومد سمتم

ایلیا: چیشده؟

_کوری یا خودتو زدی به کوری ،نمیبینی افتادم

بدون حرفی اومد سمتم خواست بغلم کنه که گفتم

_نمیخوام چلاغ که نیسم سالمم یکم فاصله رو دور کنی میتونم بلند عین کنه چسبیدی


_باشه برو

بلند شدم اوه اوه نیافتم خدایا
نمیتونستم پامو حرکت بدم انقدر درد میکرد

اروم با کمک دیوار رفتم سمت اسانسور

یا 14 معصوم برس به فریادم اخه الان موقع خراب شدم بود


romangram.com | @romangram_com