#عشق_مخفی_پارت_396
چشمامو بستمو از لحظه به این لذت بخشی فکر کردم
بعد بوسه عمیقش داغش بعد به ارامش همیشگیم فرو رفتم
سفت بغلم کرده بودو اجازه کاری بهم نمیداد
عطر تنشو بخوبی بو کردم انقدر این عطر خوشبو بود که مست شده بودم
ازش جدا شدم خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین
_خجالت نکش ازم هیچ وقت ،کارای بابات هم فراموش کن باشه
_لبخندی زدم با سر به معنای باشه تکون دادم که گفت:
هه.حالت بده باهات خوبم و مراعاتتو میکنم ،خیالای صورتی نکن منو تو هیچ وقت
دیگه نزاشتم ادامه بده و دستمو بالا اوردم با صدایی که
از ته چاه در میومد گفتم :
بسه ساکت شو فهمیدم بخاطره حالمه و خواب و خیالای صورتی هم نمیبافم
و یع رقطره اشک از گوشه چشمم چکید
romangram.com | @romangram_com