#عشق_مخفی_پارت_395
ادرینا :
برم بیرون که یهو
خوردم به ایلیا ،چشم تو چشم شدیم زل
زدم به چشمای دو رنگش توی افتاب
عسلی سبز و حالا عسلی
فاصلمون دو انگشت بود ،همع چیو از یاد برده بودم اون لحظه
مردن بابام
مردن شایان فراموش کرده بودم همه چیو
فقط چیزی ک فراموش نکرده بودم این بود .این چشما که دنیای من بود
همینجور سرامون نزدیک میشد که یهو پیشونیم داغ شد
romangram.com | @romangram_com