#عشق_مخفی_پارت_260

موهامو کشیدم ک درد سرم کمتر شه اما نشد ک نشد
گوشیمو گرفتم دستم
عکسی که با ایلیا سلفی گرفتیم رو دیدم لبخندی روی لبم اومد
تنظیم کردم برای روی صفحه ام ،و بوسه ایی روش زدم
گوشیو انداختم روی تخت و پاشدم رفتم پایین
رفتم توی اشپز خونه دیدم
الناز تو اشپز خونه سرشو گذاشته روی میز
اعصابم خورد شد
این عفریته اینجا چکار داره مگه اخراج نشده بود
رفتم جلو با دستم محکم زدم روی میز ک با ترس سرشو بلند کرد
و
گفتم :
اخی کوچولو ترسیدی یه پوزخند زدم
و جدی و با اعصبانیت گفتم:
تو اینجا چه غلطی میکنی مگه اخراج نشدی گورتو گم کن
الناز:
ب تو احمق ربطی نداره فهمیدی
فضول خواستم صدات میکنم
حالا هم برو حوصلتو ندارم
رید به اعصابم همینجوریش خورد بود بدتر شد
با حرص رفتم سمتش

romangram.com | @romangram_com