#عشق_مخفی_پارت_259
ست...ا.ره
م.ن عا...ش..ق شدم
دوباره هق هق زدم
و صدای گریم
تا بیرون فک کنم رفته بود
☆☆☆☆
بعد یک ساعت درد و دل و اروم کردن من
ستاره رفت
منم رفتم حموم
یه حموم اب داغ خیلی واسم خوب بود
توی وان خوابیدم و چشمامو بستم
*******
خودمو خشک کردمو و لباس زیرمو پوشیدمو
یه بلیز استین بلند ساده مشکی با یه شلوار راسته مشکی
پوشیدم
انگار عزا دار بودم هه..وقتی منو پس میزنه دلمو میشکونه از عزادار هم بدتره خدا
ساعت رو نگاه کردم
ساعت 8 شب بود
رفتم روی تخت نشستم سرمو تو دستام گرفتم
romangram.com | @romangram_com