#عشق_مخفی_پارت_160
-چرا؟
از صدايي كه از عمق چاه ميشنيدم و لكنت داشت گفت:ن....نميدونم
دستم و روي كمرش گزاشتم:
-پس كي ميدونه؟
نوك دماغمو روي چونش گزاشتم و بو كشيدم
ادامه داد:
ادرينا:نميدونم ...نميدونم
روي گردنش بوسه اي زدم و گفتم:
ايليا:ديگه هيچ وقت حق نداري(در اين موردا)بهم دروغ بگي !حتي اگه هدفت حرصي شدنم باشه..
پوزخندي زدم و يهو ولش كردم رفتم
گرم بود و انگار هوا دم داشت ...
با قيافه بي تفاوتي ساختگي نگاش كردم همونطور رو درخت خشكش زده بود گونش قرمز بود و سرش پايين....
romangram.com | @romangram_com