#عشق_مخفی_پارت_159
ضرفيتم تكميل شد!!!
ايليا:دِ لعنتي بگو ديگه!!!
اونم صداشو بالا برد عصبي:
ادرينا:اصن بلف زدم خالي بستم؟خوب شد؟
دختره ي ...لا الا هه الله!!!
اما از اينكه شنيدم دروغ گفته يه جورايي خوشحال شدم و اروم
دستم و به درخت يعني بالاي سرش نگه داشته بودم و فاصله ش باهام ٢سانت بود
سرم و زير گوشش بردم و اروم نجوا كردم:
ايليا:چرا تو فقط جرئت ميكني جلوم انقد گستاخ باشي؟چرا انقد عصبيم ميكني؟
سرم و پايين تر بردم شالش افتاده بود از سرش موهاشو بو كشيدم
و ادامه دادم:
romangram.com | @romangram_com