#عشق_مخفی_پارت_150
ميديدم كه هر بار سرمو تكون ميدادم عصبي ميشه
ادرينا: ميشه اين عادت سر تكون دادن و از سرت بندازي؟
-تو حق نداري در مورد رفتاراي من نظر بدي افتاد؟
بدون اينكه بهش مهلت جواب بدم از اشپزخونه بيرون اومدم و داخل حياط رفتم
روزا بيشتر سر سبزي حياط معلوم بود
يدونه نيمكت زير يه درخت بيد مجنون بود نشستم و نفسم و فوت كردم
گوشيم و از داخل جيبم بيرون اوردم
شماره ي سرهنگ و گرفتم
بوققققق...بوققققق..بوقققق...بوق..
خواستم قطع كنم كه جواب داد صداي محكمش توي گوشي پيچيد:
محبي:الو سروان
-الو سرهنگ حالتون چطوره ؟
محبي:شكر خدا ،خوب پيش ميره ؟
-تقريبا اما اگه زودتر اهتمام و شايان بيان بهتر ميشه
محبي:بچه ها از روي شنودا فهميدم كه فردا ميان ظاهرا صبح ميرسه ظهر ميان طرف شما
-خوبه!!!
محبي:پشت خطي دارم سروان زنگ ميزنم بهت فعلا خدانگهدار
romangram.com | @romangram_com