#عشق_مخفی_پارت_151
-خداحافظ
گوشي و قطع كردم تا اهتمام ميومد اينجا بيكار بودم و...صداي ادرينا ريشه افكارم و پاره كرد
ادرينا:ميگم ايليا...بريم دريا؟
به قيافه ذوق زدش نگاه كردم چون خودمم حوصلم سررفته بود
سرمو تكون دادم
ادرينا:پس من ميرم اماده شم
از روي نيمكت بلند شدم و به طرف خونه رفتم......
ادرینا:
دیدم بعععله ایلیا خان نشسته داره میخوره
رفتم سمت اشپز خونه دیدم چه میزی چه چیدمانی یعنی کار این قول بیابونیه
اخه اینم کار بلده اخه ادی چی میگی !
ادرینا: صبخیر
ایلیا: صبخیر
جوابمو گرفتم رفتم چای بریزم پرسیدم "میزو عمو رحمان چیده؟
romangram.com | @romangram_com