#عشق_مخفی_پارت_143
وحالا فيلم: دختره و پسره تنها توي جنگل گير كرده بودن دختره از ترس خودشو تو اغوش پسره قايم كرده بود و دنبال راه فرار ميگشتن
ادمخواره سرش و يهو از زير خاك ٢قدم جلو تر اورد بيرون كه...
همزمان ادرينا و دختره توي فيلم با هم جيغ زدن و يهو برقا رفت
ادرينا يه جيغ بلندتر كشيد و به طرفم اومد و دستش و دور بازوم حلقه كرده بود
تو شوك موندم واقعا ترسيده بود اخه برقم رفته بود ديگه هيچ....
دستم و با ترديد جلو بردم و دور كمرش حلقه كردم...
سرش روي شونه ام بود كه احساس كردم لباسم خيس شد...
دستم و زير چونه اش گزاشتم و نگاش كردم!!!
ايليا:چرا گريه ميكني؟
ادرينا با بغض:چرا برقا رفت ميترسم
بازم سرش و روي سينم گزاشت و گريه كرد........
صداي قلبشو ميشنيدم انقد كه تند تند ميزد
سعي كردم ارومش كنم
دستم و نوازش وار روي موهاش كشيدم و شروع كردم به حرف زدن:
ايليا: اروم باش اتفاقي نيفتاد كه فقط فيلم بود برقم حتما عمو رحمان دستش خورده قطع شد اروم باش ديگه گريه نكن
romangram.com | @romangram_com