#عشق_مخفی_پارت_142
ادرينا:پلي كنم
سرمو تكون دادم
روي مبل ٣نفره نشسته بوديم ايليا سر من ته
فيلم و پلي كرد پفيلا رو گزاشته بود روي پاش و با استرس داشت نگاه ميكرد
فيلمم كه ديگه دِ بياااا خنده شونم ترسناك بود
من كه نميترسيدم اما قيافه ادرينا ديدني!!!!
با تمسخر گفتم :ترسيدي؟؟؟؟
ادرينا:ت...ترس كجا بود،اتفاقا ا...اصنم ترسناك نيست
-اوهوم معلومه
دستم و بردم كه پفيلا بردم يهو دستاي هردومون روي پفيلا ها فرود اومد چشمامون و از فيلم گرفتيم و همو نگاه كرديم
اينبار ميتونم اعتراف كنم چشماش اروم بود با اينكه ترسيده بود ولي ارامش داشت !!!!
انگار اونم به خودش اومد دستشو برداشت پفيلا برداشتم و دستمو كشيدم..
به جاي ترسناك رسيد كه يهو ادمخواره نعره زد و دوربين به صورتش نزديك شد
به ادرينا نگاه كردم دستاشو صفت به كاسه گرفته بود و فشارش ميداد
يكمي بهم نزديك تر شد اين همون بود كه نميترسيد هااااا
romangram.com | @romangram_com