#عشق_مخفی_پارت_133
كمربندشو باز كرد و بدون حرف پياده شد
حتما ميخواست بره خوراكي بگيره !!!
افرين به غول بيابوني!!!!
سرشو از شيشه اورد داخل
ايليا:بستني چه طمعي ميخوري؟
-كاكائويي داره؟تلخ؟
ايليا:اوهوم
-از همون بگير
سرش و تكون داد
وووواي خدا چي ميشه من بتونم اين عادت سر تكون دادن اينو ترك بدمممم؟ واقعا عصبيم ميكنه
دست از خود خوري برداشتم و منتظر شدم بياد...
سوار شد و پلاستيك خوراكي هارو روي پام گزاشت با اشتهاي فراوان بهش نگاه كردم و شروع كردم به خوردن ،،،،،
توي خوردنم غرق بودم كه نگاهي بهش انداختم با اخم به جاده نگاه ميكرد
خسته نميشه از اخم؟
دلم براي بستنيش سوخت كه روي داشبورد درحال اب شدن بود!!!!!
چون داشت رانندگي ميكرد نميشد بخوره!
بستنيش و برداشتم و گرفتم توي دستم! وگفتم:
ادرينا:نميخوريش؟
ايليا:ميبيني كه دارم رانندگي ميكنم
عين خودش سرمو تكون دادم...
romangram.com | @romangram_com