#عشق_مخفی_پارت_134

دلم براش سوخت!!!!!
يه قاشق از بستني برداشتم و گرفتم جلوي دهنش
با تعجب گفت :چيه؟
-لئوناردو داوينچيه!بخور ديگه
ابروش با تعجب بالا انداخت دستم و بيشتر نزديك بردم و كه دهنشو باز كرد و بستني و خورد!!!
خندم گرفته بود !!!انگار بچه بود داشتم بهش غذا ميدادم !!!
همينطور قاشق قاشق بهش دادام تا اخري تموم شد!!! همينكه اخرين قاشق و دادم بهش زدم زير خنده!!!!
ايليا:چيز خنده داري هست بگو بخنديم؟
با خنده جواب دادم:
-نيست؟ انگار بچه كوچولويي منم مامانت دارم بهت غذا ميدم...
احساس كردم چشماش خنديد
ولي دهنش نه غول مغرور

ايليا:مگه خاله بازيه؟

-شايد!!!!
چيزي نگفت منم با اشتها شروع كردم بقيه خوراكيا رو خوردم ...



ايليا:

romangram.com | @romangram_com