#الهه_شرقی_پارت_640

- و لابد نظر ديگران براي شما هيچ اهميتي نداره.

- خوبه كه با اخلاق من آشنايي داري عزيزم.

- اصلاً مي دوني چيه كيميا؟ اگه اون موقع كه تو پذيرش مي گرفتي من ايران بودم، هيچ وقت اجازه نمي دادم يه همچين كاري كني. حداقلش اين بود كه مي بردمت تورنتو پيش خودم، نه اين كه تو تك و تنها پاشي بري فرانسه.

- البته اين به اون ظرط بود كه كسي بخواد از شما اجازه بگيره.

- كيميا تو واقعاً خودسر شدي.

- تو چي فكر مي كني كاوه؟ تصور مي كني حالا كه پدر خانم جنابعالي ورشكست شده و تو مجبور شدي برگردي ايران، منم بايد برگردم؟ قبلاً هم بهت گفتم من تا وقتي درسم تموم نشه محاله برگردم اينجا.

- خيلي خب، من و اردلان فكر اينجاش رو هم كرديم. گرچه اين يكدندگي سركار خانم كلي از برنامه ريزي هاي ما رو به هم مي ريزه.


romangram.com | @romangram_com