#الهه_شرقی_پارت_641
- كدوم برنامه ريزي؟
- آهان حواسم نبود تو خبر نداري. آخه من و اردلان قصد كرديم تو يه كار با هم شريك بشيم.
- اوهوم! پس بگو سرنخ قضايا كجاست. شراكت.
- كيميا جان شما اول به صحبتهاي آقا كاوه گوش كن، بعد هر طور كه دوست داري تصميم بگير.
- تو امشب چقدر مهربون شدي. خيلي خب بگو كاوه، گوش مي كنم.
- اردلان قبول كرده كه يكسال باقي مونده از درست رو با تو بياد پاريس. اين طوري هم خيال ما راحته هم خيال خودتون. زن و شوهر يه جوري با هم كنار مي آييد.
كيميا با آن كه از ابتدا قصد كرده بود خونسردي خود را خفظ كند اما ناخودآگاه از جا جهيد و فرياد زد:
romangram.com | @romangram_com