#الهه_شرقی_پارت_613
- اما الين...
- اما نداره. بشين سرجات و دختر خوبي باش. شب مي بينمت.
با رفتن الين لحظه اي سكوت برقرار شد، اما بالاخره كيميا سكوت را شكست و گفت:
- اميدوارم قصد نداشته باشي از من خواهشهاي غير ممكن كني. راستش رو بخواي عمو نادر با دروغ بافيهاش حسابي برام دردسر درست كرده. گمون كنم تمام هفته اول رو بايد به بازجويي بگذرونم.
رابين با تعجب نگاهش كرد و گفت:
- چه دروغهايي؟ چي شده؟
- مهم نيست. ولش كن... راستي تو ميدونستي عموي من و خااله تو دارن از هم جدا مي شن؟
romangram.com | @romangram_com