#الهه_شرقی_پارت_612
- ولي من فقط خواستم بگم كه يه كم زودتر برگرد.
كيميا در سكوت به رابين و الين نگاه كرد و الين گفت:
- منم موافقم. اصلاً چه معني داره كه تو اين همه مدت ما رو تنها بذاري؟ من فكر مي كنم مقصر رابينه كه تو رو اينجا نگه نمي داره.
- باور كن كه از من كاري ساخته نيست. اين خانم خيلي سر سخته.
- ببين من همينطوري هم به اندازه كافي دردسر دارم، واي به زماني كه از اين كارام بكنم.
الين از روي نيمكت برخاست و در حالي كه جايش را به رابين تعارف مي كرد گفت:
- بهتره كه تو راضيش كني. من رفتم.
romangram.com | @romangram_com