#الهه_شرقی_پارت_611
كيميا با تعجب نگاهش كرد و گفت:
- منظورت چيه؟
- منظور خاصي نداشتم. عصباني نشو، فقط ببين اين روزا من چقدر بيچاره شدم كه الين هم فهميده.
كيميا لبخند زيبايي زد و گفت:
- انقدر ناله نكن. من فقط مي خوام براي گذروندن تعطيلات برم خونه مون. اين خيلي بده؟
- من در بيست سال گذشته هميشه در جشن بهاره پدرم شركت كردم اما امسال بخاطر تو هيچ جا نرفتم. چي مي شه اگه...
- ادامه نده. ميدوني كه نمي شه.
romangram.com | @romangram_com