#الهه_شرقی_پارت_586
- راستش رو بخواي كيميا...
اما قبل از آن كه جمله اش را كامل كند، كيميا نزديكش شد و گفت:
- هيس! خواهش مي كنم هيچي نگو چون اصلاً برام مهم نيست.
رابين معترضانه پاسخ داد:
- اما...
- ديگه اما نداره عزيزم.
رابين در سكوت كيميا را به نشستن دعوت كرد و خود نيز در كنارش روي تخت نشست. كيميا لبخندي زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com