#الهه_شرقی_پارت_587

- من يه عذر خواهي به تو بدهكارم. مطمئنم كه نبايد بدون اجازه مي اومدم تو اتاقت، اما نمي دونم چرا يه مرتبه اين اتاق توجه ام رو جلب كرد.

- تو اين اجازه رو داري كه به همه جاي اين خونه سرك بكشي، اما اگه راستش رو بخواي به جز مادرم كه روحش هميشه تو اين اتاقه، تو اولين زني هستي كه پا توي خلوت اين اتاق ميذاره و مسلماً آخري.

كيميا با تعجب نگاهش كرد و گفت:

- اميدوارم توقع نداشته باشي باور كنم.

رابين لبخندي زد و پاسخ داد:

- هيچ يادت مياد كه من از تو توقعي داشته باشم؟ نه عزيزم، تو مي توني باور نكني درست مثل هميشه.

لحظاتي در سكوت سپري شد. كيميا كه نگاه غمبار رابين را ديد به خنده گفت:


romangram.com | @romangram_com