#الهه_شرقی_پارت_376
كيميا با لحني جدي و قاطع پاسخ داد:
- عذاب؟ اين حرفا چيه؟ تو بايد پولت رو بگيري.
رابين بي آنكه سرش را بلند كند پاسخ داد:
- شماها آدمهاي عجيبي هستيد. دوست داريد كسي رو كه دوستتون داره عذاب بديد و اين براي من خيلي جالبه.
كيميا چند لحظه سكوت كرد دلش مي خواست جمله رابين را تكميل كند (( كسي كه دوستتون داره و كسي كه دوستش داريد)) اما سكوت كرد. بعد در ماشين را باز كرد و قصد پياده شدن نمود. رابين از جلوي پاي كيميا كيسه اي را برداشت و به دستش داد و آهسته گفت:
- يه كم خوراكيه فكر كردم براي اينكه خودت رو تقويت كني لازمه.
كيميا نگاهي به ساك بزرگ خريد كرد و پاسخي نداد. رابين گفت:
romangram.com | @romangram_com