#الهه_شرقی_پارت_375

كيميا باز به مبلغ گزاف صورت حساب نگاه كر. واقعيت آن بود كه اگر بنا بود اين مبلغ را پرداخت كند حتماً بايد به تهران تلفن مي كرد و درخواست پول مي نمود. به همين خاطر كوتاه آمد و پاسخ داد:

- پس حتماً مي ري بيمه، باشه؟

- خيلي خب مي رم پولم رو مي گيرم ديگه چي مونده؟

كيميا باز به رابين نگاه كرد و گفت:

- يه چيز ديگه، مبلغ كرايه.

رابين هر دو دستش را روي فرمان قرار داد. سرش را روي دستانش گذارد و در همان حال آهسته شرسيد:

- چرا دوست داري عذابم بدي؟


romangram.com | @romangram_com