#الهه_شرقی_پارت_372
الين ساك را به دست گرفت و به سوي در خوابگاه حركت كرد. كيميا چند لحظه اي در جاي خود ايستاد و بعد در جلوي ماشين را باز كرد و روي صندلي كنار رابين قرار گرفت و در همان حال پرسيد:
- صورت حساب بيمارستان رو تو پرداخت كردي؟
- من؟ نه.
- دروغ نگو. من امضاي تو رو پاي صورت حساب ديدم.
- شما مگه امضاي منو مي شناسيد؟
- من مي دونم كه تو پرداخت كردي. مشخصاتت رو از حسابدار بيمارستان گرفتم.
- خب حالا كه چي؟
romangram.com | @romangram_com