#الهه_شرقی_پارت_210

- مگه من مي ذارم؟ يه بار گذاشتم پشيمونم. اين بار ديگه نه. دختر من، اون كاري رو مي كنه كه دلش مي خواد.

كيميا سرش را پايين انداخت و قدر شناسانه گفت:

- متشكر مادر، به خاطر همه چيز.

مادر به طرف ميز برگشت. سيني فنجانهاي خالي را برداشت و گفت:

- خيلي خب عزيزم، مي دونم كه ترجيح مي دي تنها باشي، ولي راستش دلم طاقت نياورد گفتم يه سري بهت بزنم. حالا من مي رم تا تو فكرات رو بكني، ولي خيلي به خودت فشار نيار حالا حالا ها وقت داري. به نظر من اگه استراحت كني بهتره، تو خيلي فرصت داري.

كيميا لبخندي زد و از مادر تشكر كرد. و وقتي او را تا دم در مشايعت مي كرد گفت:

- شما هيچ مي دوني كه من بهترين مادر دنيا رو دارم؟


romangram.com | @romangram_com