#دوست_دارم_تو_چی_پارت_156
توماشین نشستم.و بدون اینکه نگاهی به سها بندازم روم و سمت شیشه ماشین کردم.
سها: بی تربیت سلام.
جوابشو ندادم و همچنان نگاهم به بیرون بود.دوباره صداش دراومد
سها: خداروشکر کر هم شدی!
پوزخندی زدم. جواب ندادنم بیشتد میسوزندش ضبط رو روشن کردن و اهنگ مسخره ای
گذاشتن دستم و توی جیبم بردم که دستم خورد به کاغذ مستعان، بایاداوریش لبخندی زدم اما
لبخندم و زود جم کردم تموم بدبختیام واسه اون بود. اگه اون درخواست نمیداد من هیچوقت
ازدواج نمیکردم و همچین بلای سرم نمی اومد..
سها: مادمازل پیاده شو علافمون کردی.
بازم حرفاشو بدون جواب گذاشتم و درو بستم به سمت خونه رفتم.به محض اینکه ایفون زده
شده وارد خونه شدم و صدای رفتن ماشین اومد. وارد خونه شدم. پونه و پیمان دوتاشون
روی مبل نشسته بودن و فهمیده بودن همه چیو. نگاهی به چهرشون انداختم. پونه جدی
نگاهم میکرد اما تو نگاه پیمان ناراحتی بود.
-دستتون درد نکنه) پوزخندی زدم و به سمت اتاقم رفتم(
درو بستم ودر اتاق دوباره باز شد و پیمان اومد تو.کنارم روی تخت نشست.
پیمان: پروانه..
پریدم وسط حرفش.
-هدیه ام.
پیمان لبخندی زد و گفت:
پیمان: اسمت چقدر قشنگه)دوباره غم صورتش و گرفت( من یه مادر دارم که چشماش کور
واسه پولش مجبور شدم بیام و این کارو کنم پونه هم اسمش ساراس.و اونم ازشوهرش جدا
شده و واسه خرج زندگیش مجبور به اینکار شده من سعی کردم تو این مدت مثل بردار
بمونم باهات میدونم دروع گفتم بهت ولی واقعا چاره ای نداشتم ..
- چرا پشت پونه..اه این دختره سارا رو میگیری؟ اره برادری کردی ولی کم..تواین سه ماه
چقدر دیدمت؟
پیمان دستاش و دورم حلقه کرد و من و کشید تو بغلش.
پیمان: من واقعا متاسفم ابجی کوچولو. اگه بخوای..
romangram.com | @romangram_com