#دوست_دارم_تو_چی_پارت_143

سها: میشه بس کنی؟ صد بار پرسیدی این سوال و گفتم از مامانت پرسیدم.
چیزی نگفتم، قبلا از مامان پرسیدم و اون گفته که سها باهاش تماسی نگرفته و چیزی نگفته
نزدیک خونه پیادش کردم. درو محکم کوبید و رفت.گوشیم و از تو جیبم دراوردم. تنها کسی
که من و درک میکرد الان مهراد بود. با بوق اول جوابم و داد.
مهراد: جانم داداش؟
-مهراد یادته چند دقیقه پیش گفتی باورت نمیشه هدیه نباشه؟
مهراد : اره. چیزی شده؟
-نمیدونم. من به دختر خالم بدجوری مشکوکم.
مهراد متعجب پرسید:
مهراد: به چیش؟ اصلا چه ربطی به هم دارن؟.
کل ماجرارو واسش تعریف کردم.
مهراد: ببین، باید نوبتی تعقیبش کنیم. ادرس خونه رو بده.
باشه ای گفتم و ادرس و گفتم. ماشین و روشن کردم به سمت خونه رفتم. نمیدونم چرا ته دلم
حس خوبی داشتم!؟...
"پروانه"
_عه پونه جر زنی نکن.
پونه: پروانه حوصله بیرون اومدن ندارم.
لب ورچیدم و پام و کوبیدم رو زمین و به سمت اتاقم رفتم و درو کوبیدم بهم. من پروانم، از
وقتی که ازبیمارستان اومدم گفتن که خونوادمن. هه، چه خونواده ای؟ ننه و بابا ندارم فقط یه
داداش و ابجی دارم یه نامزد که اونم نباشه بهتره، اگه اون نبود حداقلش من تصاادف
نمیکردم که اینجوری سرزندگیم بلا نازل شه. صدای زنگ گوشیم دراومد. شیرجه زدم به
سمت تخت و پتورو زدم کنار. خودشه "سپهر" بی حوصله جوابشو دادم.
-هوم.
سپهر: سلام عزیزم، سلام خانومم، سلام پروونه پیله ای من.
تره ای ازموهام و تو دستم گرفتم و ریلکس گفتم:
-فکر نکن میتونی خرم کنیا.
سپهر: فکر نمیکنم، مطمئنم. حالام پاشو لباس خوشگلاتو بپوش که بریم خرید.

romangram.com | @romangram_com