#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_193

-میدونم.

تعجب کرد. فقط نگام میکردو منتظر توضیح بیشتر بود. حقش بود بدونه واسه همین براش گفتم.....

تموم دلایله رفتنمو براش گرفتم. چشمام پر اشک شده بود ولی حتی یه قطره هم نریخت.

گفتمو گفتمو اون فقط نگام کرد. هیچی نگفت وقتی تموم شد یه فهمیدیه محکم گفتمو ازش فاصله گرفتم تا دنبال ارتام بگردم.

-ارتام؟ ارتام کجایی؟

-تو ماشینه صدای اهنگو زیاد کرده نمیشنوه.

برگشتم طرفشو با غیظ گفتم.

-چرا دوساعته دنبالش میگردم نمیگی سکته کردم.

بدون اینکه جوابم سوالمو بده گفت.

-متاسفم که مثل شوهرت بابام پول دار نبود متاسفم که منه بی پوله بدبختو پیدا کردی........ واسه بدبخت بیچاره ها عاشق شدن گناهه.

نگاش کردم. نمیدونستم چی بگم......... چیزی نداشتم که بگم.

حق داشتو من حرفی برای گفتن نداشتم. ولی منم حق داشتم من بخاطر اون رفتم. زندگیمون دوام نداشت میدونم......

پشتشو بهم کرد..... صداش کردم.

-پندار؟

برگشت سمتمو مثل ادمایی که تو بهتن گفت

-فکر کن حتی عاشق شدنم واسه بچه پولداراست

لبامو به دندون گرفتم.

-پندار؟

بیحوصله گفت

-بیخیال اسرا توروخدا..... نمیخوام دیگه چیزیو برام توضیح بدی....... برو خونه ت....... برو پیش شوهرت...... خوشبخت باشی.

ارومتر گفت

-منم میرم تا به درد خودم بمیرم.

-شوهر من مرده

انقدر ارومو سرد این جمله رو گفتم که حتی خودمم از سردیش لرز گرفتم.

با چشمای گرد شده نگام کرد. نا باور پرسید

-چرا؟

سرمو پایین انداختمو گفتم.


romangram.com | @romangram_com