#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_182
-ببخشید ببخشید دیگه ناله نمیکنم دیگه دروغ نمیگم خودم حقمو میگیرم توروخدا گریه نکن. بخدا دیگه میشم مرد خونه قول میدم بیشتر از الان پسر خوبی باشم تورو خدا گریه نکن.
و اشک منو بیشتر از قبل دراورد. پسر کوچولوه من چقدر درکش بالاست. حالا دلیل اون همه حرف گوش کنیشو میفهمم......... چقدر به فکرمه......... چقدر به خوشحالی و راحتیه من اهمیت میده.
ازش ممنونم. نباید بهش فشار بیارم.
اون فقط پنج سالشه ...... نامردیه ..........
فردا میرم مهدو یه دور همشونو میشورم. چطور تونستن بچه منو اذیت کنن. چه طور جرئت کردن اشکشو درارن.
هفت سال قبل یه دور تموم پسرای سقزو چزوندم بخاطر یه بد قولیه ساده از طرف یکیشون....... بعد رفتم.
حالا به خودشون جرئت میدن اشک یکی یه دونه منو در بیارن؟
-میخوابی؟
-پیش تو میخوابم
بیخیال جمع کردن وسایل پذیرایی شدمو با ارتام وارد اتاق من شدیمو رو تخت دراز کشیدیم.
تو بغلم خوابش برد.
تو خودش جمع شده واسه همین کوچکتر از اون چیزی که هست شد. محکم بغلش کردم و تا صبح بخاطر دردی که تو قلب کوچیکش نشسته اشک ریختم.
اسرا نیستم فردا همتونو حالی نکنم.
اروم اروم خوابم برد.
صبح زودتر از همیشه از خوب بیدار شدم. یه دست به سر خونه کشیدم و لباس پوشیدمو راه افتادم سمت مهدکودک.
وقتی رسیدم پدر مادر ها داشتن بچه هاشونو میاوردن .
همونجا تو خیابون انچنان قشقرقی به پا کردم که فکر کنم فردا صفحه اول روزنامه چاپ بشه.
همشونو حالی کردم که دفعه اولو اخرشونه پسرمو ناراحت میکنن. گفتم اگه به پولو درامد باشه که همتونو میشورمو میذارم کنار ولی شماها حق ندارین اشک پسرمو دربیارین.
از مسئولین مهدکودکم یه زهر چشم حسابی گرفتمو درخواست وسایلاشو دادم که بچه مو ببرم یه مهد دیگه ثبت نام کنم که مدیر مهدکودک کلی اظهار شرمندگی کردو معذرت خواستو از این حرفا.
گفت نمیخواد حتی یه خانواده هم ناراضی از اینجا بره و به هیچ وجه وسایل های ارتامو بهم نداد.
بقیه والدینم ازم عذر خواهی کردنو گفتم حتما این موضوعو به بچه هاشون متذکر میشن که دیگه همچین موضوعی تکرار نشه.
کلی ابراز شرمندگی کردن. منم بدون گفتن حتی یه بار خواهش میکنم از اونجا دور شدم.
فکر میکنن پسر من بی کسو کاره که ناراحتش میکنن؟
پیش بچه ها این موضوعو بیان کردم که خوب ببینن و بشنون و بفهمن که اگه دفعه اخرشون نباشه واسشون بد تموم میشه.
مطمئنن بچه هایی که میدونن دوست دختر دوست پسر یعنی چی میتونن بفهمن که حرف من درمورد چی بود و عکس العمل درست در مقابل حرفام چیه.
بهتره امروزو ارتام مهدکودک نره. امروزو با هم میریم صفا سیتی.
باخودم فکر کردم چرا نبرمش پردیس؟
romangram.com | @romangram_com