#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_146

سر وحید رو شونه م که قرار گرفت فکر کردم باز میخواد بخوابه خواستم برگردمو یه فش جانانه بهش بدم که با شنیدن صدای ارومش دم گوشم بی حرکت که چه عرض کنم خشک شدم.

-یه بوس به ما میدی خانوم؟

شونمو تکون دادم تا بره کنار.

-برو بابا

-اسرا؟

-هم؟

-اخه تا بوس ندی نمیتونم واسه حوصله سر رفته ت کاری کنم..... میدونی که بدن من با بوس کار میکنه.

تند برگشتم سمتش. با اخم خیلی خیلی غلیظ رو بهش گفتم.

-بوس کی اونوقت؟

سرشو ازم دور کردو دستاشو به حالت تسلیم بالا برد

-بخدا فقط بوس خانومم.

چشامو ریز کردمو اخم رو صورتم نشوندم که نشونه از دقت کردن داشت و گفتم.

-مطمئن؟

-اره به جون خودم

تا رسیدن به مقصد با شوخی و مسخره بازیای وحید حسابی سرحال اومدم.

وقتی هواپیما به زمین نشست دلم گرفت.

دلم ایرانو خواست............ شهرمو خواست.......... خونه خودمونو خواست...........

چقدر از خونم دور شدم. کاش از اول مثل ادم زندگی میکردم تا مجبور نشم از شهرو دیارم فرار کنم.

پنج ساعت تو هواپیما بودن واقعا اذیتم کرد.با وحید تو بازار و شهر گشتیم. واقعا جای زیبایی بود........... رنگارنگ و جذاب.

وحید چون از قبل اونجا بود خیلی خوب اونجارو میشناختو منو به جاهای مختلفش برد. انقدر اسم های عجیبو غریب برد که سرم گیج میرفت.جالبیش اینه هیچکدومو یادم نمیموند.

وسایلامونو تو خونه گذاشتیمو برای عوض شدن حالو هوامون به مرکز رم رفتیم.

کلی عکس کنار فواره تروی انداختیم و برای پدر مادرمون فرستادیم.

عاشق سرعت اینترنتش شده بودم.

بعدش رفتیم رستورانای محله ی تراسدوره و اونجا کلی چیزای مختلف خوردیم.

یه عالمه چیزای اجق وجق جلو در بود برای تست کردن. شیطونه میگه انقدر تست کنیم تا گشنگیمون رفع بشه دیگه چیزی نخریم ولی خب شیطونه غلط کرد.

قبنا اسم رم رو که میشنیدم یاد حمید معصومی نژاد میفتادم. دوست دارم بدونم کجاست الان.

خونه ی وحید اینا اطراف شهر بود. خونه نسبتا بزرگی بود. خب ما دونفر بودیم و برای ما بزرگ میشد.


romangram.com | @romangram_com