#دلتنگ_پارت_85


خودش هم اومد کنارم که از همین در پیاده شه

شهاب_سه...بپر پایین

درو به شدت باز کردمو پریدم پایین..شهاب هم بلافاصله پشتم از ماشین پیاده شد و پشت سرم دوید..اونا از ماشین پیاده شدن..صدای به هم خوردن در های ماشین ها نشون میداد که تعدادشون زیاده

شهاب بازومو گرفت و به سرعت دوید و منم پشت سرش میدویدم..انقدر دویدیم و دویدیم که به جایی رسیدیم که پراز درخت و صخره بود..دستم رو گرفت و رفتیم پشت یکی از صخره ها نشستیم

نتونستم جلوی خودمو بگیرم و زدم زیر گریه

شهاب_هیسسس صدا نده

نمیتونستم..بی صدا اجازه دادم اشک هام بریزن..اونجا تاریک بود و بسیار ترسناک

با شنیدن صدای پا،از ترس گریم قطع شد..با تعجب و وحشت به شهاب زل زدم

نگاهش به اون سمت بود..سرشو آورد پایین و گفت_بیا نزدیک تر تا متوجه نشن

بلند شدم و رفتم نزدیک بهش نشستم

شهاب_نترس..فاصلمون ازشون زیاده پیدامون نمیکنن

من_زیادن..هرکسی میاد یه قسمتی رو میگرده پیدامون میکنن.هردومون رو میکشن

شهاب_قصدشون کشتن نیست.قصدشون گروگان گیری هست تا پول بگیرن

من_چقدر پول؟

شهاب_دو میلیارد

چشم هام گرد شدن

شهاب_اگر گروگان بگیرن پولو میگیرن ولی من نمیخوام پول دستشون بیوفته

سرشو گرفت بالا و سریع آورد پایین

آروم روبهم گفت_هیسس بیا نزدیک تر..دارن نزدیک تر میشن

از ترس رفتم بهش چسبیدم..صداشون به گوش میرسید اما واضح نبود

romangram.com | @romangram_com