#دلتنگ_پارت_587
به یقین میتونستم بگم این بهترین خبری بود که توی عمرم شنیدم..خدایا شکرت..خدایا هر چی بگم شکرت کم گفتم..خدایا عاشق خودت و خوبی هاتم..نمیدونم چطور حالمو توصیف کنم فقط میدونم که اون لحظه حس تولد دوباره رو داشتم
میون گریه شروع کردم به خندیدن..شهابم روزی برسه که من جلوی پای تو قربانی تو بشم..مرسی مرد من از اینکه هستی..مرسی خدا از اینکه خوبی..مرسی از اینکه به بچه هام رحم کردی..
بهار هم همراه من گریه میکرد..گریه ای از سر خوشحالی
همون موقع در به شدت باز شد و شهاب وارد اتاق شد..بهش چشم دوختم..ریش هاش بلند شده بودن..چقدر با ریش مردونه تر شده بود..نگاه پیشانیش کردم..هنوز اون جای بخیه روی پیشانیش بود
شهاب با گریه اومد طرفم..بهار همون موقع بلند شد و از اتاق خارج شد و من چقدر ممنونش شدم
با هر جون کندنی بود بلند شدم و روی تخت نشستم
شهاب گریه میکرد و با قدم های آهسته به سمتم میومد..احساس میکردم دارم خواب میبینم..
من هم گریه میکردم..بالاخره شهاب بهم رسید..توی یه حرکت منو توی آغوشش کشید..هر دو همو سفت بغل کرده بودیم و با صدای بلند گریه میکردیم..درد بخیه زیر شکمم واسم مهم نبود اون لحظه..اون لحظه با حضور شهاب اونقدر حال من خوب شده بود که اصلا فراموش کردم درد چیه!فقط میدونم در نبود شهاب با اینکه در بیهوشی به سر میبردم اما شدیدا دلتنگش شده بودم..دلتنگی که شدتش از دلتنگی نسبت به مامانم بیشتر بود
میون هق هق گریم گفتم_شهابم اگر بدونی چی کشیدم..اگر بدونی با چه دردی مردم..اگر بدونی چه لحظه بدی بود فکر نداشتن تو..شهاب نمیدونم چطور خدارو شکر کنم از سلامتیت..نمیدونم چطور توصیف کنم از اینکه چقدر خوشحالم که سر پناه و سایه بالای سر من و بچه هام هنوز اینجاست..شهاااااب خیلی دوست دارم..خیلی..توروخدا دیگه این بلاها رو سرم نیار که میمیرم
شهاب موهامو توی دستش گرفت و میون گریش با صدای آرومی گفت_وقتی صدای جیغتو شنیدم داشتم میمیردم..هر چقدر فریاد زدم تا صدامو بشنوی،نشنیدی و من با سکوت تو و جیغ بقیه مردم
خاطره،تمام جون و زندگی من..منم خوشحالم از اینکه میتونم تا ابد در کنار تو بچه هامون باشم..خاطره عاشقتم..عاشقتم..عاشقتم..عاشقتم
و توی یه حرکت فاصله ای که جون من و تا جهنم برد و آورد رو از بین برد و تازه فهمیدم شیرینی زندگی در کنار بچه هات و عزیز ترین کست یعنی چی..خدایا تازه پی بردم که کی میتونه جز تو مهربون ترین باشه..من از عشق تو عاشق شهاب شدم..من از عشق تو دارم نفس میکشم..مرسی از اینکه هستی و بنده ی عزیزت با بچه هاش رو در کنارم قرار دادی!تا ابد دستمو بگیر..از همین الان تا آخرین روزی که نفس میکشم،نذر میکنم بخاطر این خبر خوب و خوشبختی که بهم دادی نمازمو بخونم..بمیرم و به عشق تو نمازمو به قضا نمیکشونم..فقط تویی تمام جون من..مرسی از اینکه خدایی..مرسی از اینکه گذاشتی طعم عشق مردی،به مردی شهاب رو بچشم..مرسی..تا ابد نوکرتم..تا ابد به درگاه تو می ایستم و شکرت میکنم..فقط شوهرمو بچه هامو همچنین مامان بزرگمو و بقیه عزیزام رو ازم نگیر
شهاب ازم جدا شد و با دست هاش اشکامو پاک کرد و گفت_تا ابد کنارتم..تموم بدبختی ها تموم شد..فقط ما 4 تاییم..فقط ما و خوشبختی..دوست دارم..میخوام تا ابد فریاد بزنم دوست دارم
با لبخند گفتم_بزار همه از عشق ما بدونن..رو به تموم دنیا فریاد بزن
چشم هاشو بست و گفت_فریاد میزنم دوست دارم
من_خب بزن
سرشو آورد کنار گوشم و زمزمه کرد_دوست دارم
من_تو گفتی کل دنیا
سرشو عقب برد و گفت_وقتی تو کل دنیای منی دیگه به کی میتونم بگم دوست دارم؟
چشم هامو بستم و لبخند زدم..خوشحالم از این همه عشق و خوشبختی..
romangram.com | @romangram_com