#دلتنگ_پارت_570
چشم هامو روی هم فشردم و جواب دادم_نه به جاش من اومدم
لرزید..لرزش بدنش کاملا مشهود بود..صدامو شناخت اما حاضر نشد سر برگردونه
صداش زدم
_مسعود؟
آینه از دستش افتاد..همونطور که نگاهش به رو به رو بود گفت_تو..کی هستی؟
قدمی به سمتش برداشتم و گفتم_نمیدونم..اسم منو چی گذاشتی؟
سرشو به سمت پنجره چرخ داد و با صدای آرومی زمزمه کرد_دشمن..دزد..بی وفا..سنگدل..پست فطرت
حرف هاش مثل پتکی بودن که توی سرم میخوردن
بالاخره سر چرخوند و بهم نگاه کرد..چشم هاش به اشک نشسته بود
با عجز گفتم_تو برادر من بودی!
آرومتر ادامه دادم_چی شد یه دفعه؟
دست هاشو مشت کرد و گفت_میبنی حال و روزم رو؟همش به خاطر توی عوضی هست..من دارم تاوان کارای تو رو پس میدم
داد زدم_تاوان؟از چی حرف میزنی؟فقط بخاطر اینکه عاشق عشق من شدی من همه صفات بد و گرفتم؟
دست هاشو روی گوشش گذاشت و داد زد_عاشقشی؟تو دو رو هستی!داری اذیتش میکنی..نمیاد با منی که حاضرم دنیا رو به پاش بریزم..تو رو میخواد..میدونی چرا؟چون تو از من سرتری
آینه رو برداشت و توی مشتش فشردش و ادامه داد_هر روز به خودم توی این آینه نگاه میکنم تا بلکه ببینم عیبم چیه؟عیب من چیه شهاب؟چیم از تو کمتره که تورو به من ترجیح داد؟
آب دهنمو به سختی قورت دادم و سیگاری از جیبم بیرون آوردم و روشنش کردم
بلند شد و رفت لب پنجره ایستاد..دستاشو توی جیب شلوار بیمارستان سفید رنگش فرو برد و گفت_توی مغازه بودم..اومدش..گوشی میخواست..نمیدونم چرا اما خب لوندی های راه رفتنش و حتی صحبت کردنش باعث میشد همش چشمم بهش باشه
پک محکمی به سیگار زدم..از اینکه داشت از تمام حرکات زن من میگفت..
_با خودم گفتم مثل دوست دخترام چشمم دنبالشه..خلاصه به بهونه ی اینکه دوباره بیاد مغازه،یکم چرت و پرت تحویلش دادم..بهش گفتم سیستم گوشیش تنظیم نیست و فردا بیاد واسه کارای تنظیمات و نصب برنامه و چیزهای دیگه
اونم قبول کرد و رفت..نمیدونم چرا اما فرداش به خودم رسیدم..اونم اومد و زیباتر از دیروز بود..کارا رو براش انجام دادم و در آخر قبل از اینکه بره کارتمو جلوش گرفتم و گفتم_مشکلی پیش اومد بهم زنگ بزنید
romangram.com | @romangram_com