#دلتنگ_پارت_566


من_عشق..قت؟

مسعود_برو بیرون که تمام عقده هامو رو سر تو خالی میکنم

بدون توجه به حرفش گفتم_عشق تو کیه؟شهاب با من ازدواج کرده با کسی نیست

عربده کشید_عشقمو ازم گرفت..ازم گرفتش..منو خورد کرد

و سرشو کوبید به شیشه پنجره..جیغی کشیدم اما اون همچنان سرشو میکوبید ..شیشه شکست و خون از سرش سرازیر شد

همون لحظه پرستار ها به همراه دکترش رضا وارد شدن..با گریه راه افتادم و سریع از اونجا زدم بیرون

خدایا مسعود چش شده؟احساس میکردم فشارم افتاده..نمیتونستم سر پا بایستم

رفتم سمت سوپری آبمیوه ای خریدم و راه افتادم سمت خونه..نگاه ساعت گوشیم کردم..ساعت 10 بود

قلبم از حرکت ایستاد!خدایا خودت به من رحم کن..آخه من احمق چرا پیاده راه افتادم خونه؟

با تمام قدرتم دویدم سمت خونه که در عرض پنج دقیقه رسیدم

در خونه رو با کلید باز کردم و وارد شدم..همش خدا خدا میکردم که یه وقت شهاب نرسیده باشه خونه

همونطور که کفشمو در میاوردم صداش زدم

من_شهاب؟

صدایی شنیده نشد..حتما نرسیده خداروشکر چون چراغ ها هم خاموش بودن

راه افتادم سمت اتاق که در کمال ناباوری دیدم شهاب روی مبل لم داده و در حال کشیدن سیگاره توی اون تاریکی

از ترس سرجام ایستادم!جوری ذهنم هنگ کرده بود که نه میتونستم حرکت کنم و نه میتونستم فکر کنم که چی بگم تا باور کنه

پوزخندی زد و گفت_میبینم وقتی ما نیستی خوب ول میچرخی واسه خودت

حرفی نزدم..انگار لب هام به هم دوخته شده بودند

از جاش بلند شد و اومد رو به روم ایستاد..با ترس بهش خیره شده بودم

خم شد طرفمو زیر لب زمزمه کرد_تا ساعت 10 شب کدوم گوری بودی؟پیش کدوم بی سر و پایی بودی؟

romangram.com | @romangram_com