#دلتنگ_پارت_565


پشت پنجره ایستاده بود و داشت سیگار میکشید

من_سلام

حرکتی نکرد..انگار که نشنید اصلا

دوباره سلام کردم بازم همون نتیجه

رفتم و کنارش ایستادم

من_آقا مسعود؟منم خاطره..زن شهاب..دوست صمیمیت

سرشو چرخوند سمتم..نگاهم کرد

زیر لب گفت_شهاب؟

سرمو به آرومی تکون دادم..

من_یادت هست؟

پک محکمی به سیگارش زد و گفت_مگه میشه یادم بره اون آشغال رو؟

با تعجب گفتم_چی؟شهاب دوستت رو میگم!شما که با هم بد نبودید

مسعود_برو از اینجا

من_اما..

سیگارشو به پنجره زد و فشردش.برگشت سمتم و داد زد_اومدی اینجا چکار؟اومدی تا حال دارمو ببینی؟اومدی بری حالمو به شهاب بگی و به ریشم بخندین؟اومدین بدبختی من و ببینید؟

من_اما تو که خوب بودی..شهاب نگران تو هست؟

مشتی کوبید به شیشه پنجره و گفت_حرف مفت نزن

من_اصلا تو چت شده؟تو که خوب بودی؟

با نفرت بهم خیره شد و گفت_شهاب زندگی من و ازم گرفت..عشقمو ازم گرفت..بهم خیانت کرد اونم هزار بار

حرف هاش واسم گنگ بودن..عشقش؟

romangram.com | @romangram_com