#دلتنگ_پارت_454
موقع رفتن،هرچی گفتم منو هم ببرن گفتن باید با شهاب بیام
به اجبار باهاش سوار ماشین شدم و حرکت کردیم
بارون نم نم شروع به باریدن کرد..توی اون تاریکی واقعا زیبا بود صدای قطرات بارون که پنجره ی ماشین رو به ضربه میگرفتن
سرمو به پنجره ی سرد و نمناک ماشین چسبوندم و به تاریکی بیرون خیره شدم اما تمام روحم سمت اون مرد کناریم بود
شهاب دست برد و ضبط رو روشن کرد..با شنیدن آهنگ دلم خون شد
به خداحافظی تلخ تو سوگند
نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع
ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کن نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله است
آه بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هرکسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خدا هم نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله است
romangram.com | @romangram_com