#دلتنگ_پارت_455


آه بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست

محسن چاوشی (خداحافظی تلخ)

اونقدر آهنگ به مزاجم تلخ نشست که اشک هام با سرعت گونه هامو به شستن گرفتن..

من چقدر احمق بودم که توی این روز مامانمو فراموش کردم..کاش مامان من بود تا این خوشی و رسیدن ها رو با هم تقسیم میکردیم..مادری که روز نامزدیش یه نفر زهرش کرد و حالا همون رقیب عشقی من همین کارو با من کرد

خدایا من نمیخوام هرگز گرفتار این مصیبت بشم..من میخوام اونقدر قوی باشم که زندگیم رو محکم سرجاش نگه دارم

مامانم امیدوارم روحت اونقدر شاد باشه که جبران تمام این غصه هات بشه فقط دست منو ول نکن..نمیگم بگیر مطمئنم همیشه پشت و پناهمی فقط دستامو ول نکن که محتاج لبخند تو هستم

با نشستن دست گرمی روی دست های یخ زدم سرمو چرخوندم..شهاب همونطور که نگاهش به جاده ی پیش روش بود،گفت_چرا گریه میکنی؟خاطره من همه واقعیت رو بهت گفتم.مطمئم باش من..

میون حرفش پریدم و با بغض گفتم_نه عشقم من به اندازه چشم هام به تو اعتماد دارم فقط..

با دیدن چشم های بستش حرفم نصف نیمه موند..چشم هاشو باز کرد و گفت_ادامه بده حرفتو..چی داشتی میگفتی؟

من_فقط...فقط...نمیدونم..یادم رفت

یعنی اونقدر لفظ کلمه ی عشقم واسش شیرین بود؟!لبخندی زدمو سرمو روی شونش گذاشتم و دوباره اجازه دادم اون شبنم های اضافی تعریق کنند

این آهنگ عالی بود..از دل بود واسه همین منو یاد چیزی انداخت که فراموش کردنش محال بود اما فراموش شده بود...

با توقف ماشین رشته ی اون افکار غمناکم پاره شدن..هر چند اونقدر پژمرده و پریشان بودن که باید به زودی منو از این خاطرات زجرآور دور میکردن

سرمو از روی شانش بلندکردم..بالاخره نگاهم کرد

دستاشو روی صورتم گذاشت و با آهنگی که هنوز در حال پخش بود زمزمه کرد:

هرکسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خدا هم نشد

چشم هامو بستم..به پشت پلکم ب*و*س*ه ای زد و گفت_مادرت اونقدر روحش شاده و راحت شده که گریه های تو مانعش میشه..خوشحال باش تا از اینکه اینجا نیست افسوس نخوره..نه تو میتونی اونو بیاری نه اون میتونه بیاد فقط باید فکر ادامه ی مسیر باشی..مسیری که همراهت که همون مادرت بود جاشو با من عوض کرد

چشم هامو باز کردم و گفتم_چی بگم شهاب؟خیلی بد دردیه نداشتن مادر

و گریه امون حرف زدن بهم رو نداد..شهاب سرمو روی سینش گذاشت و به خودش فشرد..دستمو روی سینش مشت کردم..این آغوش اونقدر گرم و آرام بخش بود که پی بردم من برای ادامه ی راهم فقط به این مرد نیاز دارم..اگر شهاب یه لحظه پیشم نباشه من سست میشم..پوچ و تهی از هر احساسی میشم

romangram.com | @romangram_com