#دلتنگ_پارت_453
چراغ ها خاموش شدن و هاله ای از نور های رنگی که فضا رو رمانتیک میکرد توی فضا پخش بود..موزیک لایت و آرومی هم نواخته شد
شهاب دست هاشو ابراز احساسات کرد و من ابراز احساسات
آروم تکون میخوردیم
شهاب پیشانیشو به پیشانیم چسبوند و زمزمه کرد_امشب خیلی خوشگل شدی
لحنش به دلم ننشست..چون میدونستم از عشق نیست
با پوزخند رو بهش گفتم_تیپ کلا مشکی هم زدی!چرا من زودتر نفهمیدم این واست حکم عزا رو داره
با خشم گفت_ببند دهنتو..امشب واسم تله گذاشته بودن..میدونی که مسعود غیبش زده..یه نفر بهم پیام داد و گفت مسعودم به فلان آدرس بیا..چون هنوز وقت بود رفتم..اما در کمال تعجب مینا رو دیدم..توی اتاق حبسم کرد..میگفت مگر اینکه از روی جنازم رد شی تا بزارم بری به اون جشن..گوشیم هم دستش بود..به درو دیوار زدم تا ولم کنه اما نکرد..تا اینکه خودمو به پا درد زدم و اونم سراسیمه اومد سمتم و من از دستش فرار کردم..رفتم آرایشگاه اما نبودی
خاطره همه چیز همین بود..باور کن..امشب بهترین شب زندگی منه چطور میتونم از تو و این شب بگذرم؟
با بغض گفتم_داری دروغ میگی!شاید این نامزدی ما اشتباه باشه..شاید بهتر باشه صیغه رو فسخ کنیم تا بیشتر همو بشناسیم..من هنوزم میدونم تو مینا رو میخوای
با خشم غرید_چی میگی تو؟بهت میگم اگر نمیخواستمت الان اینجا نبودم اصلا سرراهت قرار نمیگرفتم..خاطره من تا ابد کنار تو هستم
من_مینا توی زندگی ماست!نمیزاره روز خوش داشته باشیم
شهاب_من شهاب منصوریم..هیچکس تا حالا نتونسته توی روی من وایسه مینا جای خود داره
حرفی نزدم و سرمو پایین انداختم که خم شد و گونمو بوسید و کنار گوشم زمزمه کرد_بخشیدی این مرد عاشق رو؟
با لفظ عاشق دلم لرزید..دست خودم نبود اما این مرد و باور داشتم و میخواستمش..شاید عشق زیاد من باعث شده بود در برابر اشتباهات شهاب کور و کر باشم و بخاطر از دست ندادنش همه جوره ترجیحش بشم
با لبخند به چهرش نگاه کردم و گفتم_نمیتونم پست بزنم..میخوام باور نکنم حرفاتو اما نمیشه..از خود بی خودم کردی تو
سرشو نزدیک آورد..من هم سرمو نزدیک بردم..چشم های هردومون بسته شد و منتظر داغی شدیم..چیزی از اتمام فاصله نمونده بود که چراغ ها روشن شد و صدای دست و سوت بلند شد
سریع خودمو عقب کشیدم و لبخند زدم اما شهاب چهرش عصبانی بود
به شادی و بهار گفتم که مشکل رفع شد و اونا هم با خیال راحت رفتن و خوش گذروندن..اما بازم دلخور بودم از شهاب
تا آخر شب سعی داشت بهم نزدیک شه اما هر دفعه یه چیزی مانع میشد که بالاخره جشن به اتمام رسید
نامزدی با فاکتور گرفتن اتفاق های بدش خیلی خوب بود
romangram.com | @romangram_com